تبليغاتX
..:: پسر کریستالی ::..

n3

سعید

n3

http://n3.blogfa.com

..:: پسر کریستالی ::..

..:: پسر کریستالی ::..

..:: پسر کریستالی ::..

مقدس ترين كلمه خداوند ... زيباترين كلمه عشق ... پر احساس ترين كلمه محبت ... پر معني ترين كلمه نگاه ... عالي ترين كلمه دوستي ... تلخ ترين كلمه جدايي ...دردناك ترين كلمه خيانت ... بدترين كلمه تمسخر


management : saeid

ID : crystalboy_08

CRYSTAL BOY

نسل سوم

..:: پسر کریستالی ::..

 
کاربر مهمان، خوش آمديد!   امروز  
 
فهرست اصلی
لينکهاي سريع
صفحه اول
آرشيو
ايميل
موضوعات





آرشيو مطالب

لينکستان
اگر مي خواهيد با وبسايت ما تبادل لينک کنيد لينک ما را با نام " ..:: پسر کریستالی ::.. " قرار دهيد و در بخش تماس با ما و يا نظرات لينک خود را قرار دهيد.
آرشيو تماس با ما


70 آیا می دانید ..

70 آیا می دانید ..

1- سوسكها سريعترين جانوران 6 پا ميباشند. با سرعت يك متر در ثانيه.
2- خرگوشها و طوطي ها بدون نياز به چرخاندن سر خود قادرند پشت سر خود را ببينند.
3- كرگدنها قادرند سريعتر از انسانها بدوند.
4- هيچ پنگوئني در قطب شمال وجود ندارد.
5- مادر و همسر گراهام بل مخترع تلفن هر ...


 بقیه در ادامه مطلب

سعید  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

پروانه !

    

سعید  نظر بدهید!

چرا نمی بینیم !!

ما همیشه صداهای بلند را میشنویم

پر رنگها را میبینیم

سختها را میخواهیم

 

غافل از اینکه خوبها

آسان می آیند

بی رنگ می مانند

و بی صدا می روند

سعید  نظر بدهید!

>>> واقعیت هایی درباره زنان و مردان <<<

 

1. the most important thing for a woman is financial security.

2. Although this is so important, they still go out and buy expensive
Clothes.
3. Although they always buy expensive clothes, they never have something To wear.

4. Although they never have something to wear, they always dress
Beautifully.

5. Although they always dress beautifully, their clothes are always just "An old rag".

6. Although their clothes are always "just an old rag", they still
Expect you to compliment them.

7. Although they expect you to compliment them, when you do, they don't Believe you

 

-1 برای بیشتر خانوم ها مهم ترین مسئله ،امنیت مالی است.

-2 با این که امنیت مالی برایشان بسیار مهم است،ولی باز هم بیرون می رن و لباس های گرون قیمت می خرن.

-3 با این که همیشه لباس های گرون قیمت می خرن،ولی مدام میگن که چیزی ندارن بپوشن.

4 -با این که می گن چیزی ندارن بپوشن، ولی همیشه هم قشنگ و شیک لباس می پوشن.

-5 با این که همیشه قشنگ و شیک لباس می پوشن،ولی می گن لباس هام دیگه کهنه و درب و داغونه.

-6 با این که میگن که لباس هاشون کهنه و درب و داغونه،ولی  انتظار دارن که شما همیشه از تیپ شون تعریف کنید.

-7 با این که همیشه انتظار دارن ازتیپ شون تعریف کنید،ولی وقتی هم شما این کار رو می کنین ...حرف هاتونو باور نمی کنن.(می فهمن که داری مخ شونو می زنی)

 

 

1. All men are extremely busy.
 
2. Although they are so busy, they still have time for women.

3. Although they have time for women, they don't really care for them.

4. Although they don't really care for them, they always have one
Around.

5. Although they always have one around them, they always try their Luck with others.

6. Although they try their luck with others, they get really pissed off If the women leaves them.

7. Although the women leaves them they still don't learn from their
Mistakes and still try their luck with others

 

-1 تمامی آقایون شدیداً گرفتار کار و بیزنس خودشون هستند

-2 در حالـی که شدیداً گرفتار کار و بیزنس خودشون هستند،ولی در هر صورت وقت  واسه خانوم ها دارند.

-3 در حالـی که در هر صورت وقت واسه خانوم ها دارند، ولی اون ها رو  به حساب نمی آرن.

-4 در حالی که اون هارو به حساب نمی آرن، ولی همیشه یکی تو دست و بالشون هست.

-5 در حالی که همیشه یکی تو دست و با لشون هست،ولی بازم شانس‌شون رو  روی تور کردن بقیه خانوم ها امتحان می کنن.


در حالی که شانس شونو روی بقیه خانوم ها امتحان می کنن،ولی دستپاچه می شن وقتی زنی ترکشون می کنه.

-7 در حالی که دستپاچه می شن وقتی زنی ترکشون می کنه، ولی بازم درس عبرت نمی گیرن وهنوز هم می خوان شانس شون رو روی  بقیه خانوم ها امتحان کنند.(نمی دونن شانس فقط یک بار در خونهً آدمو میزنه)

بهار  نظر بدهید!

خدا،دنيا

good god

 

 

؟bad wolrd why

 

 

 

 نظر بدهید!

امید

در بیمارستانی ، دو مرد بیمار در یک اتاق بستری بودند. یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر یک ساعت روی تختش بنشیند . اما بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد و همیشه پشت به هم‌اتاقیش روی تخت بخوابد.

آنها ساعت‌ها با یکدیگر صحبت می‌کردند، از همسر، خانواده، خانه، سربازی یا تعطیلاتشان با هم حرف می‌زدند.

هر روز بعد از ظهر ، بیماری که تختش کنار پنجره بود ، می‌نشست و تمام چیزهایی که بیرون از پنجره می‌دید برای هم‌اتاقیش توصیف می‌کرد. بیمار دیگر در مدت این یک ساعت ، با شنیدن حال و هوای دنیای بیرون ، روحی تازه می‌گرفت.

این پنجره ، رو به یک پارک بود که دریاچه زیبایی داشت مرغابی‌ها و قوها در دریاچه شنا می‌کردند و کودکان با قایقهای تفریحی‌شان در آب سر گرم بودند. درختان کهن ، به منظره بیرون ، زیبایی خاصی بخشیده بود و تصویری زیبا از شهر در افق دوردست دیده می‌شد. همان طور که مرد کنار پنجره این جزئیات را توصیف می‌کرد ، هم‌اتاقیش چشمانش را می‌بست و این مناظر را در ذهن خود مجسم می‌کرد.

روزها و هفته‌ها سپری شد.

یک روز صبح ، پرستاری که برای حمام کردن آنها آب آورده بود ، جسم بی‌جان مرد کنار پنجره را دید که با آرامش از دنیا رفته بود . پرستار بسیار ناراحت شد و از مستخدمان بیمارستان خواست که مرد را از اتاق خارج کنند.

مرد دیگر تقاضا کرد که تختش را به کنار پنجره منتقل کنند . پرستار این کار را با رضایت انجام داد و پس از اطمینان از راحتی مرد، اتاق را ترک کرد.آن مرد به آرامی و با درد بسیار ، خود را به سمت پنجره کشاند تا اولین نگاهش را به دنیای بیرون از پنجره بیندازد . بالاخره او می‌توانست این دنیا را با چشمان خودش ببیند.

در کمال تعجت ، او با یک دیوار مواجه شد.

مرد ، پرستار را صدا زد و پرسید که چه چیزی هم‌اتاقیش را وادار می‌کرده چنین مناظر دل‌انگیزی را برای او توصیف کند !

پرستار پاسخ داد: شاید او می‌خواسته به تو قوت قلب بدهد. چون آن مرد اصلا نابینا بود و حتی نمی‌توانست دیوار را ببیند...
 
 

 نظر بدهید!

مداد رنگی

همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند..به جز مداد سفيد..هيچ کسي به او کار نمي داد..همه مي گفتند:{تو به هيچ دردي نمي خوري}..يک شب که مداد رنگي ها..توي سياهي کاغذ گم شده بودند..مداد سفيد تا صبح کار کرد..ماه کشيد..مهتاب کشيد..و آنقدر ستاره کشيد که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...صبح توي جعبه ي مداد رنگي..جاي خالي او...

منبع :http://pa2oogh.blogfa.com/

سعید  نظر بدهید!

درود بر کوروش

درود بر کوروش بزرگ و امپراتوري هخامنشي که پايه گذاران حقوق بشر در جهان بودند.


چنين گفت زرتشت:

عاشق عاشقي باش و دوست داشتن را دوست بدار. از تنفر متنفر باش،

 به مهرباني مهر بورز، با آشتي آشتي کن و از جدايي جدا باش.


سعید  نظر بدهید!

زنده بااااااااااااااااااد ...

در تصاویر حكاكی شده بر سنگهای تخت جمشید هیچكس عصبانی نیست. هیچكس سوار بر اسب نیست. هیچكس را در حال تعظیم نمیبینید. هیچكس سر افكنده و شكست خورده نیست .هیچ قومی بر قوم دیگر برتر نیست و هیچ تصویر خشنی در آن وجود ندارد . از افتخارهاي ایرانیان این است كه هیچگاه برده داری در ایران مرسوم نبوده است در بین صدها پیكره تراشیده شده بر سنگهای تخت جمشید حتی یك تصویر برهنه و عریان وجود ندارد

سعید  نظر بدهید!

عروسک یا ...

 

کاش می شد عروسک وار زندگی کنم

 

تا اگر سرم به سنگ خورد نشکند

 

تا اگر کسی دلم را شکست چیزی را احساس نکنم

 

تا اگر به مشکلات زندگی بر خوردم،

 

 بی پروا به آغوش گرم صاحبم که دخترک کوچکی بیش نیست پناه آورم

 

تا از مشکلات و سختی ها گزندی به من نرسد

 

اما نه...

 

چه خوب بود اگر همین انسان خاکی بودم

 

اما سرم به سنگ نمی خورد

 

کسی دلم را نمی شکست

ومشکلات اینگونه مرا از پای در نمی آورد

سعید  نظر بدهید!

آشنایی با عنصر شیمیای دختر

نام عنصر : دختر
وزن اتمي :
۶/۵۳كيلوگرم در حالت استاندارد - اما داراي انواعي از ۴۰ تا ۲۰۰ كيلوگرم.

خواص فيزيكي
۱-شكل ظاهري : سطح آن معمولا با لايهاي از مواد رنگي پوشيده شده است.
۲- نقطه جوش وانجماد:
بي دليل و ناگهاني جوش مي آورد؛بي دليل و ناگهاني منجمد مي شود.
۳-مزه:
در صورت كاربرد نادرست-به شدت تلخ است.
۴- تغيير پذيري:
بي نهايت
۵- ضربه پذيري:
صفر

خواص شيميايي
۱- ميل تركيبي شديدي نسبت به طلا-نقره و مجموعه اي از سنگهاي قيمتي دارد.
۲-
مقادير زيادي از مواد گران بها را جذب ميكند.
۳-
ممكن است بي دليل و ناگهاني منفجر شود.
۴-
بيشترين ميزان اكسيد كنندگي پول را دارد.

                                                 کاربردهای معمولی 
۱- در شرايط عادي خنثي است.

۲-
در برخي موارد زينت است.

۳- از قوي ترين مواد پاك كننده است

امیدوارم خانوما ناراحت نشن!!!

سعید  نظر بدهید!

عاشق نگاه ...

آهای دختر خانوم ، آهای دختر خانوم ، بله با منی ، بله با شمام ، خوش می گذره با اینا ؟ با چیا ؟ با این لباسا دیگه؟ با همین لباس قرمز کوتاه تنگ چاکدار تازگی هام که آستین نداره. خیلی حال میده مگه نمی بینی که همه نیگام میکنن. مگه نمیبینی که چه طور چشم این پسرا کور شده . تا حالا فکر کردی که چرا پسرا نیگات می کنن؟ فکر میکنی که خوشگل شدی ولی اشتباهه چون هرقدر که خوشگل بشی یکی از تو خوشگل تره. . حالا اگه یه پسر به تو شماره ، ID یا هر چیز دیگه بده تو چیکار میکنی؟ خب ازش میگیرم. برای چی؟ چون فکر میکنم از من خوشش اومده یا اینکه منو دوست داره. برای چی تو رو دوست داشته باشه ؟برای اینکه خوشگلم دیگه . ای بابا این خوشگلی که از خودت نیست؟ با اون پولای اون بابای بیچارت که از خروس خون تا بوق سگ کار میکنه بعدشم تو میری اینا رو می خری که با اونا خوشگل بشی. تا حالا فکر کردی که اون پسر قبل از تو به چند هزار نفر نیگا کرده به چند صد نفره دیگه شماره یا ID داده با چند ده نفر دیگه راه رفته یا اینکه با چند نفر دیگه قرار ازدواج گذاشته ؟ نه ! من فکر نمی کنم که از اون جور آدما باشه؟ چرا فکر نمیکنی ؟ مگه اونو میشناسی؟ نه ؟ پس چرا میگی؟ به اون چشمای معصومش نیگا کن ببین چه قدر پاکه. ( الان دختره رفت توی حال تا حالش از این خرابتر نشده بیاریمش بیرون.) آهای دختر خانوم آهای دختر خانوم . چیه چرا نمیذاری به کارم برسم؟ بابا چه کاری برو خونتون مامانه نگران می شه ها. نه نگران نمی شه بهش گفتم دیر میام خونه. مگه کاری داری؟ مگه با کسی قرار داری؟ نه ولی شاید قبول کنم . چیو ؟ قرارو دیگه . با کی ؟ با همین پسره دیگه . مگه قرارم گذاشتین ؟ آره چرا نذاریم؟ اون وقت با چه وسیله ای فرستادین که اینقدر زود رفتو زود اومد؟ با نیگا دیگه. اینم یکی از عجایب خلقت است دختره که تا حالا این پسر رو ندیده بعد از پنج دقیقه با نیگا باهاش حرف میزنه. ( ای وای دوباره این دختره رفت توی دریای چشمان این پسره غرق شد بابا جلیقه نجات بیارین درش بیاریم آهان اومد بیرون ) ای بابا کجا میری ؟ می خوام برم ولم کن. مگه من گرفتمت که می گی ولم کن . کجا ایشاالله ؟ سر قرار دیگه ؟ با کی؟ با همین پسره دیگه . حالا بگو ببینم اسم این پسره عاشق پیشه چیه؟ نمیدونم . مگه با نیگا با هم حرف نمی زدین؟ چرا ولی


نمی دونم چرا یهو پل های ارتباطی قطع شد. 

سعید  نظر بدهید!

درازترين بيني دنيا

 

مرد 80 ساله ترکیه ای با 14 سانتی متر بینی، صاحب درازترین بینی دنیاست! این مرد اهل استان اردو در ترکیه محمت گل نام دارد و همسایگان او را با نام دده پینوکیو خطاب می کنند!! دده پینوکیو شکایت خاصی از بینی درازش ندارد و اقوامش هم می گویند به این مرد بینی دراز عادت کرده اند.
وی که تا کنون در مسابقات درازی بینی شرکت نکرده است گفته است: "افرادی که در این مسابقات برنده شده اند بینی شان بین 8 تا 9 سانتی متر طول دارد. اگر من شرکت می کردم قطعا برنده این مسابقات می شدم چرا که تاکنون درازتر از بینی خودم ندیده ام!"
سال گذشته شخص دیگری با نام محمت اوزیورک با بینی ای به درازی 8.8 سانتی متر اسم خود را در کتاب رکوردهای گینس ثبت کرده بود
.

بهار  نظر بدهید!

صرفه جویی

 

 

در مصرف برق صرفه جوئی کنید،چراغ Num lock خود را خاموش کنید

سعید  نظر بدهید!

این کوچه زندگی می بخشد

تا حالا در سينما فيلمهاي زيادي با محوريت يک محله يا يک کوچه مانند: سريال محله برو بيا، فيلم چهار راه گم شده، کوچه اقاقيا و... ساخته شده اما امروز موضوع بلاگم يک فيلم و يا سريال نيست يک داستان واقعيه داستاني تلخ و واقعي و غريب که هيچ يک از اين فيلمها و سريالهل اين حس رو به من ندادن اما این داستان... واقعيه. داستان کوچه "شهيد فرهنگ حسيني" جايي در دل اين شهر بزرگ و سياه و دلگير تهران، در ميان کوچه ها و برجها و ساختمانهاي در هم تنيده شده با اين تفاوت که اين کوچه بر خلاف بسياري از آدم هاي اين شهر احساس دارد احساس مي کند مي بيند شايد هم گاهي چشمانش تر مي شود اما هنوز هم شاهد عبور عابران بسياريست، کساني که روي ديوار هاي اين کوچه شيشه هاي آن و هر جايي که ديده ی آنها ياري کند مي نگرند و متوجه چيز خاصي مي شوند چون اونا کساني هستند که دنبال چيز خاصي اومدند و بعد از کمي جست وجو تعدادي از شماره تلفن هايي که روي ديوارهاست را يادداشت مي کنند، به همراه حروف انگليسي کنار آنها که با مثبت و منفي خود را معرفي مي کنند و همچنین افرادي که هر روز مي آیند و تعدادي شماره تلفن را به همراه حروف ضمیمه آن روي ديوار هاي اين کوچه حک مي کنند اين دو دسته هر دو نيازمندند دسته اول نياز به زندگي هستند و دسته دوم هر نياز به زندگي دارند با اين تفاوت که يکي براي زنده موندن به "کليه" نياز داره و ديگري براي زنده موندن به "پول" و به همين خاطر کليه شو ميفروشه از زن گرفته تا مرد از کوچيک گرفته تا بزرگ زني که به خاطر پول پيش خونش و سير کردن شکم بچه يتيمش مثل یک مرد ایستاده و خود فروشی نکرده تا اینکه زیر بار فشار زندگی کم آورده و در نهايت مجبور به فروش کلیه اش می شه و یا حتی مردي که براي درمان همسرش کليه شو می فروشه و هزاران مورد دیگه.                                                                                    
- اين کوچه سالهاست که حرف دارد و دلي پر درد-
 
جالب اينه که اکثر ما هر روز از جلوي اين کوچه رد مي شيم و متوجه آن نمي شيم. اين کوچه چهار پنج تا کوچه پايين تر از ميدان وليعصره. منم مثل خيلي هاي ديگه هر روز از اونجا عبور مي کردم و متوجه نبودم تا امروز که به خاطر خرید کلیه +B برای یکی از دوستامون با این کوچه آشنا شدیم و همراه دوست عزيزم عليرضا به اين محل رفتیم تا که این بار متوجه تفاوت اين کوچه با کوچه هاي دیگه بشم و انقدر تحت تاثیر قرار گرفتم که یه جورایی خواستم با این مطلب و وبلاگم خودم رو کمی خالی کنم عکسهاي زير چيزهايي هست که امروز برای اولین بار چشمانم با اونا آشنا شد
 
 
 
www.hamtaraneh.com
www.hamtaraneh.com
www.hamtaraneh.com
www.hamtaraneh.com
www.hamtaraneh.com

بهار  نظر بدهید!

۲۰ توصیه برای خرید اتومبیل در ایران

۲۰ توصیه برای خرید اتومبیل در ایران

این روزا معیار حرف رسانه ها و دیگرانه..اما از اون جایی که می گن تا چیزی رو ندیدی باور نکن..بی خیال این دو منبع می شیم..!!
هر شخص با توجه به بودجه در نظر گرفه دنبال بهترین اتومبیل در اون رنج قیمت می گرده..در نتیجه بعضی اتومبیل ها ی با سطح کیفیت پایین تر می مونن رو دست ملت..در نتیجه افکار شیطانی به سراغ مسئولان فروش اون خودرو می یاد..تبلیغات و تسهیلات خیره کننده..البته نه خیلی خیره کننده..که خودش نود درصد کارو حل می کنه..یه سری خالی بندی هم می شه چاشنی کار..خلاصه بهتره این رو بدونید که ----------------

1- همیشه..بهترین..نباید از دید شما هم بهترین باشه..شما عقاید خودتون رو دارید و جامعه

عقاید رسانه ها رو داره..ولی طبق اصل..برای خودت زندگی کن...خودت هم انتخاب کن..اگه می

تونی یه کادیلاک مشکی تمیز با روکش چرم بخری ..دیگه به فکر ماشین های لوکس 2006

نباش (البته اگه عاشق این جور ماشینها هستی!!) .


۲- همیشه قبل از خرید خودرو ..نیاز هات رو با امکانات و راحتی اتومبیل چک کن ..


3-همیشه قدرت موتور اتومبیل رو به عنوان اولین مساله در نظر بگیر


هیچ وقت سعی نکن تحت تاثیر حرف فروشنده قرار بگیری..


۴-ظاهر ماشین باطنش رو نمی سازه بلکه باطنشه که ظاهر واقعی اتومبیل رو می سازه..(این اصل همیشه هم صادق نیست)


-۵با دوستانی که کمتر از 10 سال باهاشون رابطه داری در مورد خرید اتومبیل مشورت نکن..(..اعتماد هرگز)!!!!!


-۶رنگ خودرو می تونه یه عمر ماشین داری تو رو تبدیل به عذاب برات کنه..برای انتخاب رنگ از یک خانم کمک بگیر


7-مطمئن باش یه ماشین نو می تونه خراب تر از یه ماشین دست دوم باشه..هیچوقت به احتمالات تکیه نکن..!!


8-اگه تو نگاه اول یه ماشین چشمت رو گرفت..فرصت رو از دست نده..!!


9- بسته به جایگاه اجتماعیتون اتومبیل رو نتخاب کنید..قیمت مهم نیست


10- اتومبیل شما شخصیت شما را نمی سازد..بیش تر به فکر زندگی باشید و از تجملات دوری کنید.


11- یک اتومبیل ساده بسیار زیبا تر از یک اتومبیل پر از تجملات است..همیشه زود قضاوت نکنید


12- حتما قبل از خرید تحقیق کنید که آیا صاحب اتومبیل خانم دکتری نبوده که فقط صبح ها با ماشین می رفته مطب و بر می گشته ؟!!!


13- کارکرد اتومبیل نمی تواند مساله ساز باشد..مهم تر سالم بودن خودرو است


14 – از خرید خودرو های وارد شده تا سال 94 به جز دوو ریسر و تویوتا ها خودداری کنید ولی اگر خودداری نکردید مواظب جیبتان باشید.


15 – نام کمپانی سازنده ی اتومبیل می تواند بیانگر کیفیت آن باشد.. 


16 – سرعت مولفه ای نیست که بتوان در ایران روی آن حساب کرد.


17 – قبل از خرید به سنتون هم یکم دقیق تر فکر کنید.


18 – در طول خرید حرفی از قیمت به میان نیاورید.


19 – شما در ایران هرگز نمی تونید اتومبیل مورد علاقه تان را بیابید


20 – و توصیه اصلی  : هرگز این نکات را جدی نگیرید.

یک گام به جلو..موفق باشید..!!

سعید  نظر بدهید!

میهمانی


پيرزني در خواب به خدا گفت : « خدايا من خيلي تنها هستم. آيا مهمان خانه من مي شوي؟ ندايي به او گفت که فردا خدا به ديدنش خواهد آمد.

پيرزن از خواب بيدار شد، با عجله شروع به جارو زدن خانه کرد. رفت و چند نان تازه خريد و خوشمزه ترين غذايي را که بلد بود پخت . سپس نشست و منتظر ماند . چند دقيقه بعد در خانه به صدا در آمد . پيرزن با عجله به طرف در رفت و آن را باز کرد. پشت در پيرمرد فقيري بود، پيرمرد از او خواست تا غذايي به او بدهد ، پيرزن با عصبانيت سر فقير داد زد و در را بست.

نيم ساعت بعد ، باز در خانه به صدا در آمد . پيرزن دوباره در را باز کرد. اين بار کودکي که از سرما مي لرزيد از او خواست تا از سرما پناهش دهد. ولي پيرزن با ناراحتي در را بست و غرغرکنان به خانه برگشت.

نزديک غروب ، بارديگر در خانه به صدا در آمد . اين با پيرزن مطمئن بود که خدا آمده پس با عجله به سوي در دويد. در را باز کرد ولي اين بار نيز زن فقيري پشت در بود. زن فقير از او کمي پول خواست تا براي کدوکان گرسنه اش غذا بخرد. پيرزن که خيلي عصباني بود با داد و فرياد زن فقير را دور کرد.

شب شد ولي خدا نيامد . پيرزن نا اميد شد و با ناراحتي سر به آسما بلند کرد و به خدا گفت خدايا مگر تو نگفتي که امروز به ديدنم مي آيي؟

جواب آمد که خدا سه بار به در خانه ات آمد و تو هرسه بار در را به روي او بستي!

نوشته هاي دلنشين از جهانبخش موسوي رکعتي

سعید  نظر بدهید!

سیندرلا به سبک ایرانی

يکي بود ، دو تا نبود ، زير گنبد کبود که شايدم کبود نبود و آبي بود ، يه دختر خوشگل بي پدر مادر زندگي مي کرد. اسم اين دختر خوشگله سيندرلا بود که بلا نسبت دختراي امروزي، روم به ديوار روم به ديوار ، گلاب به روتون خيلي خوشگل بود ..
سيندرلا با نامادريش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنياش که اسمشون زري و پري بود زندگي مي کرد . بيچاره سيندرلا از صبح که از خواب پا مي شد بايد کار مي کرد تا آخر شب . آخه صغرا خانم خيلي ظالم بود . همش مي گفت سيندرلا پارکت ها رو طي کشيدي؟ سيندرلا لوور دراپه ها رو گرد گيري کردي؟ سيندرلا ميلک شيک توت فرنگيه منو آماده کردي ؟ سيندرلا هم تو دلش مي گفت : اي بترکي ، ذليل مرده ي گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسايده ، و بلند مي گفت : بعله مامي صغي ( همون صغرا خانم خودمون ) . خلاصه الهي بميرم براي اين دختر خوشگله که بدبختيهاش يکي دو تا نبود . .... القصه ، يه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشي زير دلش زده بود ، خر شد و تصميم گرفت که ازدواج کنه . رفت پيش مامانش و گفت مامان جونم ..... مامانش : بعله پسر دلبندم .... شاهزاده : من زن مي خوام ..... مامانش : تو غلط مي کني پسره ي گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ ديگه زن گرفتنت چيه؟......... شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پير پسر مي شم ، دارم مثل غنچه ي گل پرپر مي شم .....مامانش در حالي که اشکش سرازير شده بود گفت : باشه قند عسلم ، شير و شکرم ، پسر گلم ، مي خواي با کي مزدوج شي؟ ....... شاهزاده : هنوز نمي دونم ولي مي دونم که از بي زني دارم مي ميرم ...... مامانش : من از فردا سراغ مي گيرم تا يه دختر نجيب و آفتاب مهتاب نديده و خوشگل مثل خودم برات پيدا کنم . خلاصه شاهزاده ديگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش يه دختر با کمالات و تحصيل کرده و امروزي براش گير بياره. يه روز مامانش گفت : کوچولوي عزيز مامان ، من تمام دختراي شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردني برات بگيرمش ، شاهزاده گفت : چرا با پس گردني؟ مامانش گفت : الاغ ، چرا نمي فهمي ، براي اينکه مهريه بهش ندي، پس آخه تو کي مي خواي آدم بشي ؟ روز مهموني فرا رسيد ، سيندرلا و زري و پري هم دعوت شده بودند . زري و پري هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ، شده بودند مثل 2 تا بچه ميمون ، اما سيندرلا ، واي چي بگم براتون شده بود يه تيکه ماه ، اصلا" ماه کيلويي چنده ، شده بود ونوس شايدم ...( مگه من فضولم ، اصلا" به ما چه شبيه چي شده بود ) . صغرا خانم حسود چشم در اومده سيندرلا رو با خودش نبرد ، سيندرلا کنار شومينه نشست و قهوه ي تلخ نوشيد و آه کشيد و اشک ريخت . يهو ديد يه فرشته ي تپل مپل با 2 تا بال لنگه به لنگه ، با يه دماغ سلطنتي و چشماي لوچ جلوي روش ظاهر شد ....سيندرلا گفت : سلام....... فرشته : گيريم عليک . حالا آبغوره مي گيري واسه من ؟ ...... سيندرلا : نه واسه خودم مي گيرم .......فرشته : بيجا مي کني ، پاشو ببينم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ، زود باش آرزو کن ...... سيندرلا : آرزو مي کنم که به مهمونيه شاهزاده برم ...... فرشته : خوب برو ، به درک ، کي جلوي راهتو گرفته دختره ي پررو ؟ راه بازه جاده درازه........ سيندرلا : چشم ميرم ، خداحافظ ...... فرشته : خداحافظ .... سيندرلا پا شد ، مي خواست راه بيفته . زنگ زد به آژانس ، ولي آژانس ماشين نداشت . زنگ زد به تاکسي تلفني ولي اونجا هم ماشين نبود . زنگ زد پيک موتوري گفت : آقا موتور داريد؟ يارو گفت : نه نداريم. سيندرلا نا اميد گوشي رو گذاشت و به فرشته گفت ؟ هي ميگي برو برو ، آخه من چه جوري برم؟ فرشته گفت : اي به خشکي شانس ، يه امشب مي خواستم استراحت کنم که نشد ، پاشوبيا ببينم چه مرگته !!!! بلاخره يه خاکي تو سرمون مي ريزيم . با هم رفتند تو انباري ، اونجا يدونه کدو حلوايي بود ، فرشته گفت بيا سوار اين شو برو ، سيندرلا گفت : اين بي کلاسه ، من آبروم مي ره اگه سوار اين بشم . فرشته گفت : خوب پس بيا سوار من شو !!! سيندرلا گفت : يه آناناس اونجاست فرشته جون ، به دردت مي خوره؟ .... فرشته : بعله مي خوره .....سيندرلا : پس مبارکه انشاالله . خلاصه فرشته چوب جادوگريش و رو هوا چرخوند و کوبيد فرق سر آناناس و گفت : يالا يالا تبديل شو به پرشيا. بيچاره آناناس که ضربه مغزي شده بود از ترسش تبديل شد به يه پرشياي نقره اي. فرشته به سيندرلا گفت : رانندگي بلدي؟ گواهينامه داري؟....... سيندرلا : نه ندارم ........ فرشته : بميري تو ، چرا نداري؟..... سيندرلا : شهرک آزمايش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم...... فرشته : اي خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم. فرشته با عصاش زد تو کله ي يه سوسک بدبخت که رو ديوار نشسته بودو داشت با افسوس به پرشيا نگاه مي کرد . سوسکه تبديل شد به يه پسر بدقيافه ، مثل پسراي امروزي . سيندرلا گفت : من با اين ته ديگ سوخته جايي نميرم.....فرشته : چرا نميري؟........ سيندرلا : آبروم مي ره....... فرشته : همينه که هست ، نمي تونم که رت باتلر رو برات بيارم ....... سيندرلا : پس حداقل به اين گاگول بگو يه ژل به موهاش بزنه . خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختي بود حرکت کردند سمت خونه ي پادشاه. وقتي رسيدند اونجا ديديند واي چه خبره !!!!! شکيرا اومده بود اونجا داشت آواز مي خوند ، جنيفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تيليت مي کرد . زري و پري هم جوگير شده بودند و داشتند تکنو مي زدند . صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه مي رفت (آخه بي چاره صغرا خانم از بي شوهري کپک زده بود ) خلاصه تو اين هاگير واگير شاهزاده چشمش به سيندرلا افتاد و يه دل نه صد دل عاشقش شد . سيندرلا هم که ديد تنور داغه چسبوند و با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز و ادا اطوار گفت : شاهزاده ي ملوسم منو مي گيري ؟....... شاهزاده : اول بگو شماره پات چنده ؟........ سيندرلا : 37 ....... شاهزاده در حالي که چشماش از خوشحالي برق مي زد گفت : آره مي گيرمت ، من هميشه آرزو داشتم شماره ي پاي زنم 37 باشه. خلاصه عزيزان من شاهزاده سيندرلا رو در آغوش کشيد و به مهمونا گفت : اي ملت هميشه آن لاين ، من و سيندرلا مي خواهيم با هم ازدواج کنيم ، به هيچ خري هم ربط نداره . همه گفتند مبارکه و بعد هم يک صدا خوندند : گل به سر عروس يالا ... داماد و ببوس يالا ... سيندرلا هم در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسيد و قند تو دلش آب شد ( بعد هم مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد) سپس با هم ازدواج کردند و سالهاي سال به کوريه چشم زري و پري و صغرا خانم ، به خوبي و خوشي در کنار هم زندگي کردند و شونصد تا بچه به دنيا آوردند

سعید  نظر بدهید!

شرلوک

شرلوک هلمز، کارآگاه معروف، و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند…

نیمه های شب هلمز بیدار شد و آسمان را نگریست؛ بعد واتسون را بیدار کرد و گفت : نگاهی به بالا بینداز و به من بگو چه می بینی؟!

 

واتسون گفت : میلیون ها ستاره می بینم !

هلمز گفت:  چه نتیجه ای می گیری؟!

 

واتسون گفت : از لحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم

از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیرم که زهره در برج مشتری است، پس باید اوایل تابستان باشد

از لحاظ فیزیکی نتیجه می گیرم که مریخ در محاذات قطب است، پس باید ساعت حدود سه نیمه شب باشد...!

 

شرلوک هلمز قدری فکر کرد و گفت:  واتسون ! تو احمقی بیش نیستی! نتیجه ی اول و مهمی که باید بگیری این است که چادر ما را دزدیده اند!!!

سعید  نظر بدهید!

وقتي خدا زن را آفريد......

When God created woman he was working late on the 6th day

وقتی خدا زن را آفرید، او تا دیر وقت روز ششم کار می کرد.

An angel came by and said: “Why spend so much time on that one?”

یکی از فرشتگان نزد خدا آمد و عرض کرد: چرا اینهمه زمان صرف این مخلوق می کنید؟

And the Lord answered:

خداوند فرمود:
“Have you seen all the specifications I have to meet to shape her?”                                                                       

آیا از تمام خصوصیاتی که برای شکل دادنش می خواهم در او  بکار ببرم  اطلاع دارید؟

She must be washable, but not made of plastic, have more than 200 moving parts which all must be replaceable and she must function on all kinds of food, she must be able to embrace several kids at the same time, give a hug that can heal anything from a bruised knee to a broken heart and she must do all this with only two hands”.

او باید قابل شستشو باشد، اما نه از جنس پلاستیک، با بیش از دویست قسمت متحرک با قابلیت جایگزینی. او آنها را باید برای تولید انواع غذاها بکار ببرد، او باید قادر باشد چند کودک را همزمان در بغل بگیرد، آغوشش را برای التیام بخشیدن به هر چیزی از یک زانوی زخمی گرفته تا یک قلب شکسته بگشاید. او باید تمام اینکارها را با دو دست خود انجام بدهد.

The angel was impressed.

فرشته تحت تأثیر قرار گرفت.

“Just two hands....impossible!“

”فقط با دو دستش... این غیر ممکن است!“

And this is the standard model?!

و آیا این یک مدل استاندارد است؟

“Too much work for one day....wait until tomorrow and then complete her“.

”اینهمه کار برای یک روز ... تا فردا صبر کن و آنوقت او را کامل کن

I will not”, said the Lord. “I am so close to complete this creation, which will be the favourite of my heart”.

خدا فرمود: اینکار را نخواهم کرد و خیلی زود این موجود را که محبوب دلم است، کامل خواهم کرد.

“She cures herself when sick and she can work 18 hours a day”.

وقتی که ناخوش است، از خودش مراقبت می کند. او می تواند 18 ساعت در روز کار کند.

The angel came nearer and touched the woman.

فرشته نزدیکتر آمد و زن را لمس کرد.

“But you have made her so soft, Lord”                                                                                                                     
”اما ای خدا، او را بسیار لطیف آفریدی.“              
“She is soft", said the Lord, “But I have also made her strong. You can’t imagine what she can endure and overcome.“                                                                                                                                                                 

خداوند فرمود: بله او لطیف است، اما او را قوی نیز ساخته ام.

نمی توانی تصور کنی که او چه سختیهایی را می تواند تحمل کند و بر آن فائق شود.

“Can she think?" the angel asked. 

فرشته پرسید آیا او می تواند فکر کند؟

The Lord answered:

“Not only can she think, she can reason and negotiate.”

خداوند پاسخ داد: نه تنها می تواند فکر کند، بلکه می تواند استدلال و بحث کند.

The angel touched the womans cheek....

فرشته گونه های زن را لمس کرد.

“Lord, it seems this creation is leaking! You have put too many burdens on her.” 

” خدایا، بنظر می رسد این موجود چکه می کند! شما  مسئولیت بسیار زیادی بر دوش او گذاشته ای.“

“She is not leaking....it’s a tear” the lord

corrected the angel

”او چکه نمی کند.... این اشک است“ خداوند گفته فرشته را اصلاح کرد.

“What’s it for?" asked the angel.

فرشته پرسید ”این اشک به چه کار می آید؟“

And the Lord said:

“Tears are her way of expressing grief, her doubts,  her love, her loneliness, her suffering and her pride.”

و خداوند فرمود:

”اشکها وسیله او برای بیان غم هاو تردیدهایش، عشق اش و تنهایی اش، تحمل رنجها و غرور اش است.“

This made a big impression on the angel; “Lord, you are genius.

You thought of everything. The woman is indeed marvellous!”

این گفته فرشته را بسیار تحت تأثیر قرار داد و گفت ”خدایا تو نابغه ای. تو فکر همه چیز را کرده ای. زن واقعا موجود شگفت انگیزی است.“

Indeed she is!

Woman has strengths that amazes man. She can handle trouble and carry heavy burdens.

آری او واقعاًشگفت انگیز است! زن تواناییهایی دارد که مرد را شگفت زده می کند. او مشکلات را پشت سر می گذارد و مسئولیتهای سنگین را بر دوش می کشد.

 She holds happiness, love and opinions.

She smiles when feeling like screaming.

او شادی، عشق و  اندیشه را با هم دارد. او می خندد هنگامی که احساسی شبیه جیغ کشیدن دارد.

She sings when she feels like crying, crys when she is happy and laughs when she is afraid.

او آواز می خواند وقتی احساسی شبیه گریه کردن دارد، وقتی که خوشحال است گریه می کند و وقتی که ترسیده است  می خندد.

She fights for what she belives in.

Stand up against injustice.

او برای آنچه اعتقاد دارد مبارزه می کند و علیه بی عدالتی می ایستد.

She doesn't take no for an answer, when she can see a better solution. She gives herself so her family can thrive. She takes her friend to the doctor if she is afraid.

وقتی که راه حل بهتری بیابد، برای جواب دادن از کلمه ”نه“ استفاده نمی کند. او خودش را وقف پیشرفت خانواده اش می کند. او دوست پریشان حالش را نزد پزشک می برد.

Her love is unconditional.

عشق او مطلق و بدون قید و شرط است.

She cries when her kids are victorious. She is happy when her friends do well.

She is glad when she hears of a birth or a wedding.

وقتی فرزندانش موفق می شوند گریه می کند.  و از اینکه دوستانش روزگار خوشی دارند خوشحال می شود.

او از شنیدن خبر تولد و عروسی شاد می شود.

Her heart is broken when a next of kin or friend dies.

وقتی دوستان و نزدیکان او فوت می کنند دلش می شکند.

But she finds the strength to get on with life.

ولی او برای فائق آمدن بر زندگی نیرو می گیرد.

She knows that a kiss and a hug can heal a broken heart.

او می داند که یک بوسه و یک آغوش می تواند یک دل شکسته را التیام بخشد.

There is only one thing wrong with her

او فقط یک اشکال دارد.

She forgets what she is

worth...

فراموش می کند که او چه ارزشی دارد...

بهار  نظر بدهید!

محتویات مغز یک زن !!!

Fuck All Girls , Special Sonia

سعید  نظر بدهید!

کجا باید همسر انتخاب کرد؟

 نظر شما آدم بهتره تو چه محیطی دنبال همسر آیندش باشه ؟خوب من چند تا از این محیط ها رو براتون نوشتم.شاید یکم عبرت بگیرید :

جواب اول :بین دوست و آشنای خانوادگی .
مشکل احتمالی : حرف همون دوست و آشنا که این پسره هیزه و چشش دنبال دخترای فامیله

جواب دوم: تو محل خودتون.
مشکل تقریبا حتمی : رد شدن آمار توسط دخترای فضول محل به خواهرکوچیکت و عواقب اون...!

جواب سوم: تو یه محله دیگه.
مشکل احتمالی : دیدن نوازش مختصر ازطرف بر و بچز غیرتی محل

جواب چهارم: تو خیابون
مشکل حتمی:برخوردن به یه آقا پلیس مهربون

جواب پنجم:تو دانشگاه
مشکل احتمالی: روبرو شدن با قیافه نازنازی مسئول حراست

جواب ششم:تو چت روم
مشکل احتمالی :خوب اینجا دیگه کسی نمیتونه بهت گیر بده و تو هم  خوشتیپ کردی داری میری سر قرارت با دافی که دیشب مخشو تو روم زدی ولی سر قرار که میرسی میبینی بجای دختری که فکر میکردی یه سبیل داره برات دست تکون میده !

سعید  نظر بدهید!

ببینید؟

 

من که سر در نیاوردم(یعنی ... )

سعید  نظر بدهید!

نمایش فشن زندانیان در میلان

www.hamtaraneh.com
 
زندانیان زن زندان سنويتوره میلان مجموعه ای از لباس عروس را روز 14 می(25 اردیبهشت) در زندان خود به نمایش گذاشتند.
در این نمایش مدل ها به روی صحنه می خرامیدند، افراد مشهور آنها را بررسی و ارزیابی می کردند و نگهبانان زندان به راهرو چشم دوخته بودند. این زندانیان با نمایش این مجموعه راه اندازی شعبه لباس زنانه خود را اعلام کردند. آنها پیراهن های مد و شیک طراحی خود را در کنار مدلهایی از نام های بزرگ ایتالیایی همانند جورجیو آرمانی، پرادا و آلبرتا فرتی به نمایش گذاشتند. لباس های این طراحان از جمله آرمانی به زندانیان داده شده بود تا در نمایش فشن خود از آنها نیز استفاده کنند.
 
www.hamtaraneh.com
 
بر روی یکی از مدلهای لباس، گلهایی وجود داشت که به آن دوخته شده بود. کلاه ها با گل تزئین شده بود و عینکهای آفتابی با فریم سفید حس خوبی به آن افزوده بود.
زندانیان زندان سنويتوره، مهارتهای خیاطی را از یک شرکت تعاونی محلی فراگرفته اند. این کار با هدف کمک به زنان زندانی و زندانیان سابق انجام شده است.
حاضران این زنان زندانی را برای پیراهن هایی که طراحی و دوخته بودند، مورد تشویق بسیار قرار دادند.
 
www.hamtaraneh.com
زندانیان و ساکنان سابق این زندان، برای شرکت آلیس میلان کار می کنند و قبلا لباس هایی را برای تئاتر و تلویزیون و فروشگاه های کوچک تهیه کرده اند.
آنها قبلا تی شرتهایی را با عنوان گربه های زندان فروخته اند، که نقش و طرح هایی از گربه ها یا میله های زندان بر روی خود داشت.
 
www.hamtaraneh.comمنبع:سلیت دوخت

بهار  نظر بدهید!

زندگی . دیوار شیشه ای . عشق بی پایان

رئيس به منشي - براي يک هفته سفر خارجي برنامه ريزي کنيد.

منشي با همسر خود تماس ميگيرد ومي گويد براي يک هفته بايد با رئيس اداره به سفر خارجي بروم.

همسر منشي با معشوقه پنهاني خود تماس مي گيرد : همسرم براي يک هفته به مسافرت ميرود و ما مي توانيم يک هفته را در کنار هم باشيم.

منشي با پسر بچه که او معلم خصوصي اش بود تماس ميگيرد و به او مي گويد يک هفته کار دارد و نمي تواند برود ...

پسر بچه با پدر بزرگ خود تماس مي گيرد و مي گويد معلم من براي يک هفته گرفتار است و ما مي توانيم اين هفته را باهم بگذرانيم.

پدر بزرگ و يا همان رئيس اول با منشي اش تماس مي گيرد که اين هفته را بايد با نوه ام بگذرانم و ما نميتوانيم به مسافرت برويم.

 منشي به همسرش زنگ مي زند که براي رئيسم مشکلي پيش آمده و مسافرت لغو شد.

مرد با معشوقه خود تماس مي گيرد :ما نميتوانيم اين هفته با هم باشيم. مسافرت همسرم کنسل شد.

منشي با پسر بچه تماس مي گيرد که اين هفته مثل گذشته کلاسمان را ادامه ميدهيم.

پسر با پدر بزرگش: معلمم اين هفته کلاس را ادامه ميدهد. ببخشيد و ما نمي تونيم باهم باشيم

و پدربزرگ - همان رئيس - مجددا با منشي تماس مي گيرد گه دوباره براي سفر برنامه ريزي کنيد.


دیوار شیشه ای


يك روزي از روزها دانشمندى آزمايش جالبى انجام داد. او يك آكواريوم ساخت و با قرار دادن يک ديوار شيشه‌اى در وسط آكواريوم آن ‌را به دو بخش تقسيم ‌کرد.
در يک بخش، ماهى بزرگى قرار داد و در بخش ديگر ماهى کوچکى که غذاى مورد علاقه ماهى بزرگتر بود.
ماهى کوچک، تنها غذاى ماهى بزرگ بود و دانشمند به او غذاى ديگرى نمى‌داد.
او براى شکار ماهى کوچک، بارها و بارها به سويش حمله برد ولى هر بار با ديوار نامرئي كه وجود داشت برخورد مى‌کرد، همان ديوار شيشه‌اى که او را از غذاى مورد علاقه‌اش جدا مى‌کرد.
پس از مدتى، ماهى بزرگ ازحمله و يورش به ماهى کوچک دست برداشت. او باور کرده بود که رفتن به آن سوى آکواريوم و شکار ماهى کوچک، امرى محال و غير ممکن است.
در پايان، دانشمند شيشه ي وسط آکواريوم را برداشت و راه ماهي بزرگ را باز گذاشت. ولى ديگر هيچگاه ماهى بزرگ به ماهى کوچک حمله نکرد و به آن‌سوى آکواريوم نيز نرفت.
میدانید چـــــرا ؟
ديوار شيشه‌اى ديگر وجود نداشت، اما ماهى بزرگ در ذهنش ديوارى ساخته بود که از ديوار واقعى سخت‌تر و بلند‌تر مى‌نمود و آن ديوار، ديوار بلند باور خود بود ! باوري از جنس محدودیت ! باوري به وجود دیواري بلند و غير قابل عبور ! باوري از ناتوانی خويش .

اگر ما در ميان اعتقادات و باورهاى خويش جستجو کنيم، بى‌ترديد ديوارهاى شيشه‌اى بلند و سختى را پيدا خواهيم کرد که نتيجه مشاهدات وتجربيات ماست و خيلى از آن‌ها وجود خارجى نداشته بلکه زائيده باور ما بوده و فقط در ذهن ما جاى دارند.


عشق بی پایان

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشيم جائی از بدنت آسیب ديدگي يا شکستگی نداشته باشه "
پیرمرد غمگین شد، گفت خيلي عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند:
او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد كافي دير شده نمی خواهم تاخير من بيشتر شود.
يكي از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند.
پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد.
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است.

منبع:Mofteh.blogfa.com


 

سعید  نظر بدهید!

آخرين مطالب ارسالي
دو دوست..
عکس 3 بعدی !
هوش 3 تا مرد!
دکتر و مریض !!
تفاوت دخترا و پسرا ..
نشستن و کار نکردن !!!!
۵۰ سال بعد ، اخبار ساعت ۲۰:۳۰
قاب خالی ..
اگه پسرا نبودن ...
مرد رویایی و حس تازه . هلن
درباره وب
مقدس ترين كلمه خداوند ... زيباترين كلمه عشق ... پر احساس ترين كلمه محبت ... پر معني ترين كلمه نگاه ... عالي ترين كلمه دوستي ... تلخ ترين كلمه جدايي ...دردناك ترين كلمه خيانت ... بدترين كلمه تمسخر


management : saeid

ID : crystalboy_08

CRYSTAL BOY


آمار کاربران
 
چه کساني به ما لينک دادند؟

نوسندگان
سعید
بهار
ناهید

لينک دوستان
طالع بینی...کاریکاتور...طالع بینی ازدواج و..
دانلود نرم افزار و ...
fبرترین سایت تخصصی در زمینه : قیمت،مقایسه،نرم افزار و ... موبایل
صدای سکوت
کافه عکس
جدیدترین نسخه یاهو
تمامی آهنگهای ایرانی به همراه ..
گوگل مپ
تکچین
دریچه
تک موبایل
پییپا
هله له
B.T.k
اطلاعات موبایل..قیمت و نرم افزار
همه چیز درباره کامپیوتر و ...
مطالب جالب
آهنگهای سریال های تلویزیونی
ابزارهای رایگان
عشقولانه حیوانات
سایتی پر از عکس
عكس بازيگران و خواننده ها
قیمت روز انواع گوشی موبایل و ...
عکسهاي زيبا از سريالهاي تلوزيون
همه چی از کامپیوتر و اینترنت
سایت رسمی سپیده
سایت رسمی اسی
سایت رسمی اندی
سایت رسمی آرش
سایت رسمی دی جی علی گیتور
سایت رسمی داریوش
سایت رسمی جمشید
سایت رسمی رضا صادقی
سایت رسمی سیاوش قمیشی
سایت رسمی سعید محمدی
سایت رسمی شادمهر عقیلی
سایت رسمی شهرزاد
سایت رسمی شهرام k
سایت رسمی شهره
سایت رسمی فرامرز اصلانی
سایت رسمی فرشید امین
سایت رسمی کامران و هومن
سایت رسمی گوگوش
سایت رسمی منصور
بهترین جکها
دانلود نرم افزار و بازی موبایل و کامپیوتر
پسر دخترا بیا تو ...
پسران آفتاب
ثبت دامنه رایگان
شیطونکها
sms عاشقانه
دانلود رپ و پاپ
music3ot
شیطون بلا
قالب وبلاگ

بخش ويژه

صفحه اصلي  |  آرشيو |  لينکستان  |  تماس با ما




 Design By ParsTheme & Publish By ParsTheme


www.rapfa.com

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشين بلاگ